|
در وفای عشق تو مهشور خوبانم چو شمع شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آيد به چشم غم پرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد هچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 14:41 توسط مهندس |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 11:44 توسط مهندس |
بي خيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم
بي خيال از قصه مرگ صدام بيخيال از اينكه بارون چشا م
بي خيال از اين شكار دل تو هدفش گم شده اين تير نگاه
بي خيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم
بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم
بدون از دوريت نمي گيره دلم از دل سرد تو ميمره دلم
رودلم اين همه سنگيني نكن روزاي خوبمو باروني نكن
بي خيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم
بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 13:2 توسط مهندس |
این منم در پـیشگاه ِ چشم ِ تو ِ صبر کردن ، گریه دارم آرزو ، این زمین شایستهی ِ یک ریشه نیست آسمان اندازهی ِ اندیشه نیست من به زندان ِ زمین هم راضیم گر به پـای ِ خویش میاندازیم آتشی باید فراهم ساختن نی مگر از جنس ِ این خاشاک نیست ؟ گر نخواهی عشق ِ من ، من نیستم گر نخوانی عاشقم پـسچیستم ؟ من که عمری غافلم از حال ِ خویش هرگز از دست ِ خودتآزردهای؟ جرعهای از جام ِ حسرت خوردهای؟ بردهای دل را به جمع ِبیدلان؟ رفتهای در حلقهی ِ بیحاصلان؟ ِ + نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 11:17 توسط مهندس |
گفتی،بگوی عاشق وبیمار کیستی؟ من عاشق توام،تو بگو یار کیستی؟ هر شب من وخیال تو و کنج محنتی توباکه ای مونس وغمخوار کیستی؟ من با غم تویار،به عهد و وفای خویش ای بی وفا،تو یار و وفادار کیستی؟ تا چند گرد کوی تو گردم،دمی بپرس کاینجا چه می کنی و طلبکار کیستی؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 13:22 توسط مهندس |
|
| ||||||