|
نبش واژه ی زيست پشت کاجستان , برف. برف , يک دسته کلاغ. جاده يعنی غربت باد , آواز , مسافر , و کمی ميل به خواب شاخ پيچک , و رسيدن , و حياط من , و دلتنگ , و اين شيشه ی خيس. می نويسم , و فضا می نویسم , و دو ديوار , و چندين گنجشک يک نفر دلتنگ است. يک نفر می بافد. يک نفر می شمرد. يک نفر می خواند زندگی يعنی: يک سار پريد. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نيست: مثلا اين خورشيد , کودک پس فردا , کفتر آن هفته يک نفر ديشب مرد و هنوز , نان گندم خوب است و هنوز , آب می ريزد پايين , اسب ها می نوشند قطره ها در جريان , برف بر دوش سکوت و زمان روی ستون فقرات گل يا س + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 15:2 توسط مهندس |
کدام غبار...؟ با جوانه ها نويد زندگی است زندگی:شکفتن جوانه هاست هر بهار از نثار ابرهای مهربان ساقه ها پر از جوانه می شود هر جوانه ای شکوفه می کند شاخه چلچراغ می شود هر درخت پرشکوفه باغ کودکی که تازه ديده باز می کند, يک جوانه است گونه های خوش تر از شکوفه اش, چلچراغ تابناک خانه است خنده اش بهار پر ترانه است, چون ميان گاهواره ناز می کند ای نسيم رهگذر, به ما بگو اين جوانه های باغ زندگی, اين شکوفه های عشق, از سموم وحشی کدام شوره زار رفته رفته خار می شوند؟ اين کبوتران برج دوستی, از غبار جادوی کدام کهکشان گرگ های هار می شوند؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 14:57 توسط مهندس |
|
| ||||||
