|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 14:53 توسط مهندس |
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 14:50 توسط مهندس |
ساقیا برخیز و درده جام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر گر چه بدنامیست نزد عاقلان باده درده چند از این باد غرور دود آه سینه نالان من محرم راز دل شیدای خود با دلارامی مرا خاطر خوش است ننگرد دیگر به سرو اندر چمن صبر کن حافظ به سختی روز و شب + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 14:35 توسط مهندس |
|
| ||||||